یادداشت: عبدلله مرادی بلشتی
مرکز آمار ایران درباره بازار کار زمستان ۱۴۰۴، بار دیگر زنگ خطر را برای اقتصاد و اشتغال استان کرمانشاه به صدا درآورد. استانی که سالهاست در صدر جدول بیکاری کشور قرار دارد و همچنان نتوانسته فاصله خود را با میانگین ملی کاهش دهد.
بر اساس این گزارش، نرخ بیکاری کرمانشاه در زمستان ۱۴۰۴ به ۱۶.۵ درصد رسیده است؛ رقمی که نه تنها بیش از دو برابر میانگین کشوری ۷.۶ درصدی است، بلکه نسبت به زمستان سال گذشته نیز از ۱۵.۲ درصد به ۱۶.۵ درصد افزایش یافته است. در همین بازه زمانی نسبت اشتغال استان نیز از ۳۵.۶ درصد به ۳۴.۲ درصد کاهش یافته است. این اعداد به زبان ساده یعنی تعداد بیشتری از مردم استان در جستوجوی کار هستند اما فرصتهای شغلی کافی برای جذب آنان وجود ندارد.
در مقابل، مسئولان استان بر یک نکته مهم تأکید میکنند؛ نرخ مشارکت اقتصادی کرمانشاه ۴۰.۹ درصد است که از میانگین کشوری بالاتر است. این موضوع واقعیتی مهم را آشکار میکند؛ مردم کرمانشاه آماده کار هستند، در جستوجوی شغل هستند و برای ورود به بازار کار انگیزه دارند. بنابراین برخلاف برخی روایتهای رایج، مسئله اصلی کمکاری مردم یا عدم تمایل به اشتغال نیست، بلکه ضعف ساختار اقتصادی در ایجاد فرصتهای شغلی پایدار است.
البته مدیرکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی استان افزایش نرخ بیکاری در زمستان را تا حدی ناشی از ویژگیهای فصلی اقتصاد کرمانشاه و سهم بالای بخش کشاورزی در اشتغال میداند. این توضیح از منظر آماری قابل درک است، اما نمیتواند پاسخ کامل به یک بحران مزمن باشد. کرمانشاه یک یا دو سال نیست که با بیکاری دست و پنجه نرم میکند. این بحران محصول یک دهه یا حتی چند دهه عقبماندگی در سرمایهگذاری، صنعت، زیرساخت و سیاستگذاری اشتغال است.
واقعیت این است که نخستین گام برای حل هر بحران، پذیرش وجود آن است. همانگونه که در فرآیند درمان اعتیاد، فرد باید ابتدا بپذیرد که گرفتار اعتیاد است، مدیران نیز برای درمان بحران بیکاری باید ابتدا بپذیرند که کرمانشاه با یک مشکل ساختاری و ریشهدار مواجه است. تا زمانی که آمارها با توجیههای موقتی، فصلی و مقطعی تفسیر شوند، راهکاری جدی نیز شکل نخواهد گرفت.
در سالهای اخیر بارها از «فرهنگ کار» و «نبود مهارت» به عنوان عوامل اصلی بیکاری یاد شده است. بدون تردید مهارتآموزی اهمیت دارد، اما آیا میتوان همه مسئولیت را بر دوش جوانان جویای کار گذاشت؟ اگر مشکل صرفاً نبود مهارت است، چرا بسیاری از جوانان کرمانشاهی پس از مهاجرت به استانهای دیگر جذب بازار کار میشوند، درآمد مناسب کسب میکنند و حتی به مدیران و کارآفرینان موفق تبدیل میشوند؟
پاسخ را باید در ساختار بازار کار استان جستوجو کرد. بخش مهمی از صنایع و واحدهای تولیدی استان هنوز نتوانستهاند نظام انگیزشی مناسبی برای حفظ نیروی متخصص ایجاد کنند. زمانی که تفاوت محسوسی میان دستمزد یک نیروی ماهر و یک نیروی کمتجربه وجود ندارد، طبیعی است که نیروی متخصص به دنبال فرصتهای بهتر در استانهای دیگر باشد. مهاجرت نیروی انسانی ماهر تنها نتیجه ضعف مهارتآموزی نیست؛ نتیجه بیتوجهی به ارزش مهارت در بازار کار نیز هست.
نکته قابل تأمل دیگر آن است که کرمانشاه از ظرفیتهای کمنظیری در حوزه تجارت مرزی، گردشگری، صنایع معدنی، پتروشیمی، کشاورزی و صنایع تبدیلی برخوردار است. اگرچه برنامههای اعلام شده برای توسعه این بخشها امیدوارکننده است، اما افکار عمومی حق دارد بپرسد چرا با وجود تکرار این برنامهها در سالهای گذشته، هنوز کرمانشاه رکورددار بیکاری کشور است؟
امروز دیگر زمان ارائه آمارهای امیدوارکننده بدون نتیجه ملموس به پایان رسیده است. مردم استان بیش از هر چیز نیازمند مشاهده آثار واقعی سیاستهای اشتغالزایی در زندگی روزمره خود هستند. کاهش نرخ بیکاری زمانی معنا پیدا میکند که جوان تحصیلکرده استان مجبور به ترک زادگاه خود نباشد، نیروی ماهر به دلیل دستمزد پایین مهاجرت نکند و خانوادهها آینده شغلی فرزندان خود را خارج از مرزهای استان جستوجو نکنند.
کرمانشاه بیش از آنکه به توجیه نیاز داشته باشد، به تصمیمهای جسورانه، سرمایهگذاری مؤثر، حمایت واقعی از تولید و اصلاح ساختار بازار کار نیاز دارد. پذیرش بحران، آغاز راه است؛ اما توقف در مرحله توصیف بحران، خود بخشی از مشکل خواهد بود.










