یادداشت: شادمان عباسی
سالهاست که مدیران حوزه جوانان در کرمانشاه از «مشارکت»، «جوانگرایی»، «توانمندسازی» و «حمایت از تشکلهای جوانان» سخن میگویند. در نشستها، همایشها و گزارشهای رسمی، این واژهها چنان تکرار شدهاند که گویی استان در مسیر تحقق کامل مطالبات نسل جوان قرار دارد. اما کافی است از پشت تریبونها فاصله بگیریم و واقعیت را در میان جوانان جستوجو کنیم؛ آنگاه شکاف عمیق میان شعارها و واقعیتها آشکار میشود.
مشکل امروز حوزه جوانان کرمانشاه کمبود شعار نیست؛ مشکل، فقدان اراده برای واگذاری نقش واقعی به جوانان است. سالهاست ساختار مدیریتی این حوزه به جای آنکه جوانان را به عنوان شرکای تصمیمسازی بپذیرد، آنان را به ابزاری برای تکمیل گزارشهای اداری تبدیل کرده است. هر زمان به پر شدن سالنها، ثبت چند عکس یادگاری یا تولید گزارش عملکرد نیاز باشد، جوانان در مرکز توجه قرار میگیرند؛ اما هنگامی که پای تصمیمگیری، تخصیص منابع، طراحی برنامهها و نظارت بر عملکرد دستگاهها به میان میآید، سهم آنان تقریباً به صفر میرسد.
یکی از مهمترین نقاط ابهام در عملکرد متولیان حوزه جوانان استان، وضعیت سازمانهای مردمنهاد است. سالهاست از رشد کمی تشکلها به عنوان یک دستاورد یاد میشود، اما هیچگاه به صورت شفاف اعلام نشده که چه تعداد از این تشکلها واقعاً فعالاند، چه تعداد تنها نامی در فهرست مجوزها هستند و چه میزان از حمایتهای دولتی به آنان اختصاص یافته است. متأسفانه به نظر میرسد در بسیاری موارد، کیفیت و اثرگذاری تشکلها جای خود را به روابط و نزدیکیهای مدیریتی داده است؛ بهگونهای که برخی تشکلها همواره در فهرست حمایتها قرار دارند و برخی دیگر حتی فرصت شنیده شدن نیز پیدا نمیکنند.
این پرسش همچنان بیپاسخ مانده است که معیار حمایت از تشکلهای جوانان چیست؟ آیا شاخصهای مشخص و قابل ارزیابی وجود دارد یا همچنان روابط غیررسمی و حلقههای محدود تصمیمگیری تعیینکنندهاند؟ تا زمانی که پاسخ روشنی به این سؤال داده نشود، ادعای حمایت از مشارکت اجتماعی جوانان چندان قابل باور نخواهد بود.
از سوی دیگر، مدیریت حوزه جوانان در کرمانشاه گرفتار نوعی انحصار در مشارکت شده است. در بسیاری از برنامهها، جلسات و شوراها، همواره نامها و چهرههای تکراری دیده میشوند؛ افرادی که حضورشان به یک رویه دائمی تبدیل شده است. نتیجه چنین رویکردی آن است که بخش بزرگی از جوانان استان، بهویژه جوانان منتقد، مطالبهگر و دارای دیدگاههای متفاوت، عملاً از فرآیندهای تصمیمسازی کنار گذاشته میشوند. مشارکت زمانی معنا پیدا میکند که همه صداها امکان شنیده شدن داشته باشند، نه آنکه تنها صداهای همسو مجال حضور پیدا کنند.
ابهام در نحوه هزینهکرد منابع مالی حوزه جوانان نیز از دیگر نقاط ضعف جدی مدیریت این بخش است. اعتبارات اختصاصیافته به نام جوانان باید به صورت عمومی و شفاف منتشر شود. افکار عمومی حق دارد بداند چه میزان بودجه به حوزه جوانان اختصاص یافته، این منابع در چه برنامههایی هزینه شده و نتایج آن چه بوده است. در شرایطی که بسیاری از برنامهها تنها در قالب چند خبر و گزارش تصویری معرفی میشوند، نبود گزارشهای شفاف مالی و ارزیابی عملکرد، زمینه پرسشهای جدی را فراهم کرده است.
واقعیت این است که مدیریت حوزه جوانان در استان بیش از اندازه به آمار، گزارش و نمایش موفقیت وابسته شده است. در حالی که بسیاری از مسائل اصلی جوانان همچنان پابرجاست، حجم قابل توجهی از فعالیتها در قالب مراسم، نشستها و برنامههایی تعریف میشود که اثرگذاری واقعی آنها کمتر مورد سنجش قرار میگیرد. گویی گاهی تولید گزارش از حل مسئله مهمتر شده است.
ستاد ساماندهی امور جوانان نیز که باید به مهمترین نهاد هماهنگکننده سیاستهای جوانان در استان تبدیل شود، هنوز نتوانسته نقش مؤثر و مطالبهگر خود را ایفا کند. خروجی این ستاد در سالهای اخیر بیش از آنکه به حل مسائل جوانان منجر شود، در قالب جلسات و گزارشهای اداری قابل مشاهده بوده است؛ وضعیتی که ضرورت بازنگری در شیوه اداره آن را بیش از پیش نمایان میکند.
کرمانشاه استانی جوان است؛ اما مدیریت حوزه جوانان آن همچنان با الگوهای سنتی، متمرکز و غیرمشارکتی اداره میشود. تا زمانی که شفافیت جایگزین ابهام، شایستهسالاری جایگزین رابطهمحوری و مشارکت واقعی جایگزین مشارکت نمایشی نشود، فاصله میان جوانان و مدیران هر روز بیشتر خواهد شد.
مطالبه جوانان کرمانشاه پیچیده نیست؛ آنان خواهان میدان واقعی برای حضور، نقد، تصمیمسازی و اثرگذاری هستند. نسل جوان دیگر نمیخواهد صرفاً سوژه عکسهای یادگاری و گزارشهای اداری باشد.
اگر مدیریت استان درک درستی از ظرفیت این نسل نداشته باشد، نه تنها فرصت توسعه را از دست خواهد داد، بلکه شکاف بیاعتمادی میان جوانان و ساختارهای مدیریتی نیز عمیقتر خواهد شد؛ شکافی که هزینه آن را در نهایت خود استان خواهد پرداخت.











