رفتن به بالا

«میلکان بخوان ، بیشتر بدان»

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • شنبه ۲۴ مهر ۱۴۰۰
  • السبت ۹ ربيع أول ۱۴۴۳
  • 2021 Saturday 16 October

وقتی صحبت از عدالت می شود نخستین تصویری که به ذهن می رسد چیزی جز تقسیم سهم نیست، به گونه ای که از مقدار؛ تنها تقسیم بندی به اشکال مختلف را صرفا از دیدگاهی که به ما آموخته اند می بینیم. اما اگر! بخواهیم به صورت گسترده ولی ساده به جهان عدالت بپردازیم همینقدر اندک […]

وقتی صحبت از عدالت می شود نخستین تصویری که به ذهن می رسد چیزی جز تقسیم سهم نیست، به گونه ای که از مقدار؛ تنها تقسیم بندی به اشکال مختلف را صرفا از دیدگاهی که به ما آموخته اند می بینیم. اما اگر! بخواهیم به صورت گسترده ولی ساده به جهان عدالت بپردازیم همینقدر اندک که در وظایف روزمره مان به درستی و با آگاهی از حق و حقوق در سایه وجدان فردی به رفتار و عمل بپردازیم، خود زمینه ساز عدالت اجتماعی می شود.
در هر زمینه ای که تصور کنید از اجتماع تا فرهنگ و ورزش و حتی سیاست! سرمنشاء عدالت از رفتار فردی به یک مجموعه و بزرگتر از این به جامعه می رسد.
به زبان ساده تر در مراودات اگر فردی به حق و حقوق خود آگاه باشد و در خلال آن از حق و حقوق مخاطب خود نیز آگاهی داشته باشد حتی هنگام صحبت از رفتاری تهاتری تبعیت می کند، به گونه ای که با کلامش موجب رنجش مخاطب نشود و حتی در تعاریف خود موجب خستگی مخاطب نگردد. همین مقدار اندک و ساده پی ریزی سالم و مطلوبی برای ایجاد یک بنای مستحکم از عدالت اجتماعی می شود. هرآنکس که به دیگری احترام بگذارد و حق او را هم سطح با حقوق خود ببیند و این دو را به موازات هم در یک سطح و ارزش قرار دهد موجب ایجاد فضایی تهاتری می شود. در پی آن سهم هرکس از یک فرایند دوجانبه و حتی چند جانبه مشخص می شود و به ساده ترین شکل ممکن عدالت بر مدار قرار می نشیند.
زمانی عدالت روبروی زیاده خواهی های سرکش قرار می گیرد که همواره در جوامع ناآگاه خودخواهی جای عدالت را بگیرد بدین صورت که هرجا عدم آگاهی هست آنجا بی عدالتی و خودخواهی جای اگاهی را می گیرد.
حالا تصور کنید جامعه ای پر از انسان های خودخواه باشد و تقابل آنها با انسان های عدالت محور یک اصطحکاک زجر آور با کسر انرژی مثبت طرفین روبرو است، با این اوصاف زمانی جامعه از کنترل عدالت خارج می شود که خودخواهی جای آن را بگیرد و زمانی جامعه پر از انرژی منفی و تحمل پایین و خودخواهانه می شود که مسند ارکان مدیریتی آن جامعه را انسان های خودخواه بگیرند، در اینجا علاوه بر اینکه دیگر منفعت جمع در نظر و در برنامه ریزی ها دیده نمی شود بلکه انسان های عدالتجو و عدالتخواه رانده می شوند و اندک اندک از تلاش برای احقاق حقوق و بازگرداندن عدالت در جایگاه اصلی خود خسته می شوند.
با این روند تاریک چراغ امید در یک جامعه خاموش و محافل امید آفرین سرد و جنب و جوش عادلانه در میان زندگی درهم گره خورده انسان‌های آن اجتماع به اصطحکاکی آتش آفرین تبدیل می شود که نتیجه آن رشد قارچ گونه بزهکاری، فساد، فحشا، دزدی، تجاوز و… می‌گردد.
و تنها نگهدارنده این اتصال نا همگون میان جامعه ساختار ناعادلانه است، ساختاری که خودخواهان برای منافع مشترک جمع کوچک شان جامعهء بزرگی از اجبار را بوجود می آورند، اجبار اولویت انسان های آن جامعه می شود و همه آنها مجبورند عدالت را نادیده بگیرند، ناگفته نماند که انسان هایی هم در این میان از نبود عدالت و از وجود خودخواهی رنج می برند. اساسا تا مادامی که خودخواهان قلم مدیریت را در دست دارند رفته رفته از دور زندگی در آن فضا خارج می شوند یا فرار می کنند!
در نتیجهء تمامی این تعاریف تنها راه مقابله با این سرطان در جامعه؛ آگاهی است، درست به مانند آگاه کردن یک بیمار از انتقال دهنده بیماری است که به موجب آن منتقل کنندگان بیماری به خودی خود ترد می شوند! و دایره اتصال ناهمگون آنها تنگ تر و کوچک تر می شود تا مادامی که جامعه عدالتخواه جمع کوچک خودخواهان را ترد کند و نپذیرد و تعامل نکند آن جمع کوچک محکوم به زوال می شود و دایره اعمال قدرت و نفوذ آنها اندک و ناچیز می شود تا جایی که آنها فرار را بر قرار ترجیح می دهند و اینجا آگاهی پیروز میدان نبرد عدالتخواهان با خودخواهان می شود!
ساده است اما اگر ولی این بیرق کهنه و سنگین آگاهی را کسی به میدان بیاورد و بر زمینش نیندازد!

اخبار مرتبط

نظرات