رفتن به بالا

«میلکان بخوان ، بیشتر بدان»

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • چهارشنبه ۵ آبان ۱۴۰۰
  • الأربعاء ۲۰ ربيع أول ۱۴۴۳
  • 2021 Wednesday 27 October

پريسا عباسي – گروه اجتماعي با‌ ورود اينترنت و تکنولوژي جديد به خانه ها والدين و فرزندان ساعتهاي طولاني در کنار يکديگر مي نشينند بدون انکه صحبتي بين انها ردو بدل شود. اين روزها افزايش استفاده از اينترنت و شبکه هاي اجتماعي علاوه بر استفاده مفيد ، تغيير تفکر و نگرش والدين نسبت به فرزندان […]

پريسا عباسي – گروه اجتماعي
با‌ ورود اينترنت و تکنولوژي جديد به خانه ها والدين و فرزندان ساعتهاي طولاني در کنار يکديگر مي نشينند بدون انکه صحبتي بين انها ردو بدل شود.
اين روزها افزايش استفاده از اينترنت و شبکه هاي اجتماعي علاوه بر استفاده مفيد ، تغيير تفکر و نگرش والدين نسبت به فرزندان و دوري از اعضاي خانواده را فراهم ساخته وباعث شده است خانواده ها با وجود درکنار هم بودن فاصله عاطفي و معنوي زيادي را تجربه کنند.
اين موضوع زمينه ساز بسياري از آسيب هاي اجتماعي همچون تخريب روابط و سست شدن بنيان خانواده و طلاق عاطفي زوجين و نيز گسترش شکاف نسلي رافراهم مي نمايد.
برخي از زوجها از زندگي خود راضي هستند اما به خاطر ماهيت فضاي مجازي و اينکه اين فضا فرصت تعامل به جنس مخالف را به آساني فراهم ميسازد به حوزه روابط خارج از ازدواج کشيده مي شود.
پاي صحبت هاي الهام مي نشينيم دختري از جنس درد و خيانت…
اشک در چشمانش جمع شده با بغض ميگويد فضاي مجازي و ماهواره زندگيم را از من گرفت…
او مي گويد در دوران عقد ما همه‌ چيز خوب پيش مي رفت و من بسيار از انتخابم راضي بودم به قولي هماني بود که در رويا تصور مي کردم .بعداز گرفتن مراسمي ساده ، راهي خانه ي بخت شدم که البته اين خوشبختي طولي نکشيد . با آمدن ماهواره و‌نصب آن در منزل بعداز مدتي سجاد تغيير رويه و اخلاق داد و ديگر آدم سابق زندگي من نبود .اين اواخر فکر ميکردم دلش را زده ام ،اعتماد بنفسم از من گرفته شده بود. سکان زندگيم را از دست داده بودم نمي خواستم به راحتي زندگي شيريني که با هزار اميد و ارزو ساخته بودم را از دست بدهم ، اما رفتارهاي سجاد کلافه ام مي کرد ما در کنار هم زندگي مي کرديم اما گويي فرسنگها ازهم فاصله داشتيم دلهايمان از هم جدا شده بود اما بازهم حاضر نبودم از زندگي ام دست بکشم ، اما سجاد به محض ورود به خانه با شبکه هاي ماهواره ايي مشغول مي شد و بعد از آن هم تا نيمه هاي شب به چت کردن در تلگرام مشغول بود. گويي حضور من را حس نميکرد …
عذاب مي کشيدم…
اما ديگر ناچار بودم اقدامي بکنم بلکه زندگيم را از منجلاب نجات بدهم، اما دقيقا راه حلش را نمي دانستم .در يکي از همين شبهاي عذاب آور هنگامي که سجاد به خواب فرو رفته بود گوشيش را برداشتم و از انجايي که نسبت به گوشيش حساس بودم حرکت دستش را براي باز کردن رمز بلد شده بودم .با دومين حرکت من بر روي لمس گوشيش رمز باز شد.براي چند لحظه احساس کردم زندگي ايستاد اما بايد خودم را محکم نگه مي داشتم .بدون فوت وقت وارد تلگرامش شدم ..
باور کردني نبود…
صفحه ي چت سجاد و زن برادرش!
نمي خواستم باور کنم اما حقيقت چيز ديگر بود. وارد صفحه ي چت انها شدم گويي خيلي باهم صميمي بودند و اين قابل هضم نبود…
اشک از چشمان الهام جاري مي شود و مي گويد: از فرداي آن روز زندگيم به جهنم تبديل شده بود.ديگر رغبتي براي درست کردن غذاي مورد علاقه همسرم نداشتم اين وضعيت را فقط يک هفته تحمل کردم.
تمام انرژيم تحليل رفته بود توان ايستادن را نداشتم تمام زندگي با عشق و علاقه را داخل چمداني گذاشتم و براي هميشه خانه را ترک کردم .
من زندگيم را به شبکه هاي مجازي باختم، شبکه ايي که تنها تلاشش جذب مخاطب بيشتر براي سست کردن روابط زناشويي است.
علي۳۸ساله دست در دست پسر۵? ساله اش نشسته و در افکار خود غوطه ور است.
سکوت و تفکرش را برهم ميزنم ، نفس عميقي مي کشد و با بغضي که باعث شده صدايش بم تر از گلو خارج شود شروع به صحبت مي کند او مي گويد: حدودا ۱۰??سال است که از ازدوجمان مي گذرد. زندگي ما تا همين دو سال گذشته هم خوب پيش ميرفت اما فضاي مجازي مانند غده ي سرطاني در خانه و خانواده‌ام ريشه دواند.
با صداي بم ادامه مي دهد: همسرم ابتدا پوشش خود را تغيير داد ، من او را در انتخاب نوع پوشش راحت گذاشته بودم و هيچگونه تحميلي در اين زمينه نداشتم اما رفته رفته بهانه جراحي هاي زيبايي شروع شد .من همسرم را دوست داشتم به همين دليل با عمل بيني او مشکلي نداشتم اما کار ديگر از دماغ عروسکي گذشته بود، او براي من و پسرم وقت نداشت حتي هنگامي که به خانه برمي‌گشتم ديگر توقع بوي غذا را در فضاي خانه نداشتم ،همسرم مدام در آرايشگاه ها براي انجام تتو وقت خود را سپري ميکرد .
او کاملا تغيير قيافه داده بود ديگر شيواي روز خواستگاري که من انتخابش کرده بودم نبود.تمام اين ها را بخاطر پسرم تحمل مي کردم پسرم هيچ گناهي نداشت که قرباني زياده خواهي مادرش شود.اما اين مسئله تا آنجا قابل هضم بود که غرور و غيرتم جريحه دار نشود.متوجه چت ها ي شبانه طولاني مدت او شدم چند بار تذکر دادم.تا اينکه برحسب اتفاق او را با مردي غريبه در يکي از رستورانهاي شهر ديدم ديگر چشمم جايي را نمي ديد ،فقط فرياد ميزدم آن روز براي اولين بار همسرم را کتک زدم.
مرد شکست خورده نفسش را چند لحظه حبس مي کند گويي ميخواهد از ريختن اشکهايي که در چشمش جمع شده جلوگيري کند.
در اخر بايد بگويم :فضاي مجازي يکي از ناهنجاري هاست که تاثير زيادي در زندگي واقعي ما نهاده است.
اين فضا اعتياد به اينترنت را آفريده که باعث آسيب جدي به تحصيل ، رفتار و اخلاق شده است که ترک آن باعث پرخاشگري و افسردگي مي شود.
از طرفي خانواده ها غرق جاذبه هاي فضاي مجازي شده اند که باعث بازماندن از کارهاي شخصي خود مي شوند و همين امر تا حد بسيار زيادي خانواده را دچار مشکل ميکند. رسانه ها بدليل متنوع بودن فرصت زندگي را درکنار هم را از اکثر خانواده ها گرفته و همين امر امنيت خانواده ها را تهديد ميکند.
فضاي مجازي خيانت و بي وفايي را تشديد ميکند. باعث مي‌شود دوستي هاي اجتماعي بي سرو پا در زندگيمان راه پيدا کند و ديوار اعتماد فرو ريزد. براي ترميم يک رابطه ممکن است ذهنمان مملو از ترس شکسته شدن دوباره باشد و اين ترس تا حد بسياري قابل درک است.

اخبار مرتبط

نظرات