یادداشت: افشین شورچه
سالها پیش، در دهه هفتاد، ژاپن از کشورهای مختلف جهان، از جمله ایران، نیروی کار جذب کرد. بعدها گفته شد که هدف این کشور تنها تأمین نیروی انسانی نبود؛ ژاپنیها میخواستند فرهنگ کار، نظم، مسئولیت پذیری و وجدان حرفهای خود را نیز به جهان معرفی کنند.
کارگری که در ژاپن فعالیت میکرد، تنها یک نیروی کار نبود؛ او پس از بازگشت به کشورش، به سفیری برای روایت فرهنگ کاری ژاپنیها تبدیل میشد. فرهنگی که بر این اصل استوار است که هر کالایی که با نام ژاپن تولید میشود، نماینده حیثیت و عزت یک ملت است. همین نگاه، امروز اعتماد جهانی به محصولات ژاپنی را رقم زده است.
ژاپن سالهاست که به یک اصل مهم پایبند مانده است؛ پیش از هر اقدام، فرهنگ آن را میسازد. زیرا به خوبی میداند تا زمانی که فرهنگ شکل نگیرد، سیاستگذاری و برنامهریزی نیز به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. این رویکرد را میتوان در اقتصاد، صنعت، آموزش، ورزش و حتی دیپلماسی این کشور مشاهده کرد.
فوتبال ژاپن نیز از همین قاعده مستثنا نیست. سالها پیش، بسیاری از کودکان آسیا با کارتون «فوتبالیستها» رؤیای فوتبال حرفهای را در ذهن خود پرورش دادند. شاید آن مجموعه تنها یک انیمیشن به نظر میرسید، اما بخشی از یک فرهنگسازی بلندمدت بود؛ فرهنگی که امروز ثمره آن را در حضور مقتدرانه ژاپن در جام جهانی میبینیم.
این یادداشت را در حالی مینویسم که نتیجه بازی دو بر یک به نفع برزیل تمام شد، اما سامورایی ها بازندهای سربلند بودند؛ تیمی که توانست یکی از قدرتهای سنتی فوتبال جهان را تا آخرین دقایق تحت فشار قرار دهد و یک نیمه از غول فوتبال جهان پیشی بگیرد و آقایی کند.
در مقابل، فوتبال ایران نیز از استعدادهای فردی فراوانی برخوردار است و حتی در سالهای اخیر توانسته ژاپن را در آخرین آوردگاه بین این دو تیم شکست دهد. اما تفاوت اصلی فوتبال ایران و ژاپن، نه در استعداد بازیکنان، بلکه در نگاه و فرهنگ حاکم بر فوتبال این دو کشور است.
ژاپن سالها برای ساختن فرهنگ حرفهای فوتبال سرمایهگذاری کرده و امروز حاصل آن را برداشت میکند.
به باور من، آنچه مانع صعود ایران از مرحله گروهی جام جهانی شد، صرفاً کمبود بازیهای تدارکاتی یا بدشانسی نبود. اهمیت بازیهای دوستانه انکارناپذیر است، اما تیمی که سالها از ثبات نسبی در ترکیب خود برخوردار بوده، بیش از هر چیز به تحول در نگرش، اعتمادبهنفس و فرهنگ حرفهای نیاز دارد.
سامورایی ها سالهاست این فکر را در ساختار خود تزریق کرده اند که رؤیاها با ترس ساخته نمیشوند. در پیکارهای جام جهانی اخیر ژاپن پیش از آنکه به فکر نتیجه باشد، ترس از شکست را کنار گذاشت و فرهنگ باور به پیروزی را در تیم ملی خود نهادینه کرد. از همین رو، امروز با شجاعت برابر بزرگترین تیمهای جهان بازی میکند.
شاید مشکل بسیاری از ما نیز همین باشد؛ سالهاست بیشتر به اجرای برنامهها پرداختهایم تا ساختن فرهنگ. نتیجه آن شده که موفقیتهای خود را به شانس و ناکامیها را به اما و اگر گره میزنیم؛ در حالی که ملتهایی مانند ژاپن، فرصتهای خود را با فرهنگسازی خلق میکنند.
پایان مسابقه اما تلختر از نتیجه آن بود. مجری یکی از برنامههای ورزشی با خوشحالی گفت: «چقدر خوشحال شدیم که ژاپن باخت!»
شاید همین جمله، بیش از هر تحلیل فنی، تفاوت نگاه ما و ژاپنیها را نشان میدهد. وقتی از شکست یک کشور آسیایی خوشحال میشویم، در واقع از موفقیت خود نیز فاصله میگیریم. این نگاه، نه رقابت سالم، بلکه نوعی حسادت و رضایت از ناکامی دیگران را بازتولید میکند.
رویاها با ترس، حسادت و تکیه بر شانس محقق نمیشوند؛ رویاها بر شانههای فرهنگ، باور، تلاش و آیندهنگری ساخته میشوند و شاید راز موفقیت ژاپن نیز دقیقاً همین باشد.











