رفتن به بالا

«میلکان بخوان ، بیشتر بدان»

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • یکشنبه ۲ آبان ۱۴۰۰
  • الأحد ۱۷ ربيع أول ۱۴۴۳
  • 2021 Sunday 24 October
تحلیلی حول محور رابطه فقدان اجماع نخبگان در امر توسعه کرمانشاه

چرا در اصفهان چنان است و در کرمانشاه چنین؟!

اخیراً در همایش جذب سرمایه گذاری که در هتلی در تهران برگزار شد، شیخ الوزرای اصالتا کرمانشاهی کابینه یکی از سخنرانان بود و در بخشی از صحبت هایش به مقایسه تطبیقی رفتار مسئولان و نمایندگان دو استان اصفهان و کرمانشاه پرداخت و گفت: اصفهانی ها اعم از اصلاح طلب و اصولگرا و چپ و راست […]

اخیراً در همایش جذب سرمایه گذاری که در هتلی در تهران برگزار شد، شیخ الوزرای اصالتا کرمانشاهی کابینه یکی از سخنرانان بود و در بخشی از صحبت هایش به مقایسه تطبیقی رفتار مسئولان و نمایندگان دو استان اصفهان و کرمانشاه پرداخت و گفت: اصفهانی ها اعم از اصلاح طلب و اصولگرا و چپ و راست وقتی پای منافع اصفهان وسط می آید اختلافات سیاسی و فکری خود را کناری می گذارند برای دریافت بیشترین منافع، همگی تلاش می کنند، در حالیکه در بین کرمانشاهیان چنین رویه ای دیده نمی شود! البته این سخنان مهندس بیژن نامدار زنگنه، کشف تازه ای نیست، اگر در میان مردم عادی کوچه و بازار نیز در این باب صحبتی و پرسشی پیش بیاد، تقریبا همین گفته ها را به زبان خود تکرار خواهند کرد. آمارهای اقتصادی و جذب سرمایه گذاری ها، شاخص های مختلف توسعه، میزان بیکاری و اشتغالزایی، ضریب نفوذ نخبگان در مرکز و میزان توجه مرکز به این دو استان نیز همه و همگی حاکی از صحیح بودن این قیاس و در جایگاه بهتر بودن اصفهان به نسبت کرمانشاه است!
اما چرا در اصفهان چنان است و در کرمانشاه چنین؟ و اگر بخواهیم کمی رنگ و لعاب علمی تر به پرسش مان دهیم باید نوشت: چرا اجماع نسبی و ظاهری که در میان نمایندگان، مسئولان و حتی مردم اصفهان برای کمک به توسعه استان شان وجود دارد، در میان کرمانشاهیان این موضوع دیده نمی شود و یا اگر هست بسیار ضعیف تر است؟ و در کل چه نسبتی میان اجماع نخبگان و امر توسعه وجود دارد؟
در پاسخ سئوالات ابتدا می بایست به سراغ پرسش دوم رفت و اینکه چه نسبتی میان اجماع نخبگان و امر توسعه در یک محل، منطقه و یا کشور وجود دارد، که در پاسخ بایست گفت بنا به یافته های نظریه های مختلف «توسعه» که طی چند دهه اخیر و بر اساس بررسی تجارب توسعه ای کشورها و مناطق مختلف جهان بدست آمده است، میان اجماع اولیه و نسبی نخبگان اعم از نخبگان حکومتی (بخوانید مسئولان و نمایندگان) و نخبگان غیرحکومتی (بخوانید فعالین مدنی، اساتید دانشگاهی و …) رابطه کاملاً مستقیمی وجود دارد. یعنی مادامیکه این اجماع صورت نگیرد، برنامه ها و مسیرهای توسعه عمدتاً پرهزینه، پرریسک و کم بازده و در بدترین حالت توام با شکست خواهد بود! امری که در کلیت ایران و بطور خاص در استانی نظیر کرمانشاه به خوبی می توان آن را مشاهده کرد! پروژه ناتمام، نازیبا و غیرعلمی قطار شهری در کرمانشاه، از دست رفتن موقعیت استراتژیک مرز خسروی به عنوان دروازه هزار ساله تاریخی ایران و عراق، عدم استفاده از ظرفیت ها و پتانسیل ها در سطح بین المللی توریسم، ناکارآمدی در مدیریت منابع آبی و گسترش کشاورزی مکانیزه، عدم استفاده از مزیت ترانزیتی قابل توجه کرمانشاه در قبال استان های همجوار، وضعیت وخیم بازارچه های مرزی، ناتوانی در تبدیل کردن مرز از یک تهدید به فرصت در امر مبادلات بازرگانی و تجاری و … گوشه هایی از ناتوانی ما کرمانشاهیان برای مدیریت مناسب و فرصت ساز از داشته های بسیار قابل توجهی است که بیشتر آنها نه محصول تلاش و زحمت ما، بلکه ناشی از موهبت های طبیعی و تاریخی به شمار می روند!
اما برای یافتن پاسخ پرسش دوم بایست گفت کرمانشاه و ما کرمانشاهیان همچنان تحت تاثیر تحولات چهار دهه گذشته از جمله تحولات منطقه ای (وقوع جنگ ایران و عراق)، داخلی (وقوع انقلاب اسلامی و …) هستیم و نتوانسته ایم پس از وقوع این تحولات خود را مجدداً بیابیم و مسائل و رویدادهایی که در اثر این تحولات روی داده است عمدتاً برای کرمانشاهیان منفی بوده است. یکی از نتایج این تحولات وقوع پدیده «مهاجرت منفی» در این استان بوده است به این معنی که بسیاری از کرمانشاهیان قدیمی و ساکن این استان به دلیل شرایط جنگی خانه و کاشانه و دیار خود را ترک کرده اند و از سوی دیگر به همین دلیل شرایط اقتصادی و … بسیاری از هموطنان در مناطق کمتر توسعه یافته استان های مجاور راهی کرمانشاه شده اند، این موضوع نه فقط تغییرات قابل توجه فرهنگی و اجتماعی بدنبال داشته است بلکه پیامدهای مستقیم سیاسی را نیز آفریده است، که آثار مستقیم آن را در چینش آرای انتخابات مختلف می توان مشاهده کرد.
موضوع دیگر به مساله هویتی در کرمانشاه باز می گردد، موضوعی که هرچند در ظاهر امر شاید در عرض دیگر علل قرار می گیرد اما تاثیر مستقیمی در پاسخ به این سوال دارد که وقتی می گوییم «من کرمانشاهی هستم» این جمله حاوی چه گزاره های فرهنگی، هویتی و تاریخی است! بطور مثال کمتر شهری و کمتر مردمانی در ایران به مانند کرمانشاه و کرمانشاهیان دیده می شوند که بخش قابل توجهی از مردمان و بخصوص مسئولانش زبان گفتاری و محاوره ای تاریخی خود ،که زبان کُردی با گویش های مختلف کرماشانی، کلهری، جافی، اورامی و لکی است را عملاً کناری گذاشته و تنها با زبان رسمی نه فقط در مناسبات اداری و سیاسی بلکه در امور و تعاملات اجتماعی در دیالوگ و معاشرت با هم هستند! دیگر شاخصه های فرهنگی بومی نظیر لباس محلی نیز وضعیت بهتری از این امر ندارد، این خود یک نشانه جدی بحران هویتی در کرمانشاه و متعاقب آن تاثیرش بر فقدان اجماع نخبگان منطقه است!
موضوع دیگر را می توان در فرهنگ سیاسی و جاری باب شده در استان جستجو کرد که در کنار برخی محدودیت های ساختاری و سیاسی در حین انتخابات مختلف، شاهد هستیم عناصر قومی، طایفه ای و خانوادگی چربش قابل توجهی بر عناصر فردی و شایسته سالاری نظیر دانش تخصصی، تجربه و برنامه داشته و معمولاً محصول صندوق های رای فاکتورهای اول است. به همین دلیل بطور مثال: در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا که اتفاقا آزادی عمل کاندیداها زیادتر بوده و محدودیت های تایید صلاحیت بسیار کمتر است، و نتیجه مردم می توانند بطور بسیار مستقیمی بر سرنوشت شهرها و روستاهایشان تاثیر بگذارند، شاهدیم مدام یک سیکل نسبتاً بسته از برندگان دوره های نخست، در دیگر دوره ها دارای کرسی ثابت می شوند و این موضوع هیچ نسبتی با کارنامه مثبت و منفی کاری آنها ندارد!
این مسائل و عوامل مختلف دیگری دست به دست هم داده اند و باعث شده‌اند تا یک «ما»ی جمعی و هویتی با شاخصه های کرمانشاهی شکل نگیرد و طبیعی و بدیهی است تا وقتی این «ما»ی کرمانشاهی شکل نگیرد همانطور که وزیر نفت گفت اصفهانیان چنان خواهند بود و کرمانشاه همچنان چنین خواهد ماند!

اخبار مرتبط

نظرات